|
6/12/2004
http://ehsannotes.blogspot.com
Ehsan@
6:55 AM
6/10/2004
test
Ehsan@
7:45 AM
6/04/2004
سلام ،
يك احساسي الان دارم ميخواهم توصيفش كنم
ميدوني داشتم فكر ميكردم اگر نبودي چه چيزي را از دست مي داديم
يا اگه يك روز بياي و بگي رفتي خونه بختت؟!!!!!
واي واي واي !!!!!!
خيلي دلم برات تنگ ميشه ، براي خنديدنت ، گريه كردنت و دعواهات
نه!نه!نه!
فكر نكني تو رويا يم يا عاشقم !!!! يا دچار يك غم نوستالژيكي شدم !!!!
مگه همه ماها چقدر كنار هم ديگر هستيم
خيلي باشه 80 سال ميشه تازه نصفشم كه خوابيم و بعضي هامون هم همون نصفه ديگر هم يا مي خوابند يا خودشونو به خواب ميزنند
ميدوني خيلي دوست دارم و بابت اينكه ناخواسته اذيتت ميكنم خيلي ناراحت
يك لحظه احساس اون پسره نسبت به مادرش توي داستان Stolen Days افتادم
يا اون حرف هاي قشنگي كه دكتر شريعتي گفته :
اينكه وقتي كه بود نميديدم وقتي مي خواند نمي شنيدم وقتي ديدم كه نبود وقتي شنيدم كه نخواند
نميخوام منم اين اتفاق برام بيافته ديگه مهم نيست نه بازي كردن تو نه شك و ترديد من،هيچ كدوم از اين به بعد مي خوام ببينمت چه خوب چه بد مي خوام بشنومت چه آروم چه بلند ، تنها چيزي كه از تو بعد از جدا شدن توي ذهنم ميمونه، نه حسرت نه غم نه آه ، بلكه تنها يك خاطره خوب ميمونه و يك احساس ظريفي از شادي كه روح تو براي روح من پنجره هاي زيادي رو به سوي آسمان رازهاي شيرين و نازك احساسات آدمها ،ايجاد كرد. يك احساس برام مونده وقتي توي يك عصر تابستوني توي دامنه يك دشت نشستي زير درختهاي گردو و كنارت هم يك چشمه با يك عالمه آبهاي سرد داره ميره بسمت زمينهاي درختهاي ميوه و تو يك دفعه توي اون سكوت سبك تابستوني قلقلك يك نسيم خنك و سرد را روي صورتت احساس ميكني .........
همين ، خواستم بگم ممنون براي هيچ چيز و همه چيز .
الان كه دارم مينويسم داشتم با تو حرف ميزدم نميدوني چه جمله هاي قشنگي بهت ميگم وقتي نيستي.
اين كلمات قسمتي از حرف هام هست كه ميتونم ثبتشون كنم .نميدوني خودم از شنيدن اين حرفها كيف ميكنم .
قدر همديگرو بدونيم چون شايد زماني برسه كه براي دعواهامون ، گريه هامون ، اخماي همديگه دلمون بد جوري تنگ بشه . روز اول عيد بود يا روزهاي اول بهار ، بعد از اينكه فهميدم يك موجود دوست داشتني توي زندگي تو هست داشتم براي دلم ميخوندم بي تو من از نسل بارانم چون ابر بهارانم گريانم گريانم اما الان خوشحالم و شاد چون هيچ وقت اين احساس قشنگ از من دور نميشه بدون اين احساسم خوشحالم حتي ،اما حالا كه اين احساس رو دارم بهش ميبالم و خوشحالم همين .
دارم مثل يك انباري ميشم كه با ورود يك احساس جديد هر روز احساس ميكنم كه دارم قديمي و قديمي تر ميشم
تا جائي كه بشه توم گنج پيدا كرد .
اصلا احساس اون آدمهائي كه مثل بعضي انباريهاي قديمي بعد گذشت چند سال توشون ديو و جن و غول پيدا ميشه رو دوست ندارم اون آدمها اجازه دادن تمام احساسهاي بد و كينه هاي بدترشون به اون ها وارد بشن و توي پيچ در پيچ ذهنشون لونه كنه .
نميخوام بگم از ايني كه هستم مي خوام بزرگتر نشم اما ميگم:
يادت بخير. يادت بخير . يادت بخير ، خداحافظ
Ehsan@
8:27 AM
سلا م ، فقط خواستم بگم من اينجوري نمينويسم و تازه اينجوري هم نه زندگي ميكنم و نه فكر
اما چند وقته كه دارم تجربه ميكنم تا دوباره برگردم به خودم ، خوب تحمل كنين ديگه
دارم فقط از خودم ميگم من اينقدر خودخواه نيستم !!!!!!!!
تو تابستون در اين وبلاگ همه چيز پيدا خواهيد كرد از شير مرغ تا جون آدميزاد
از مطالب تخصصي و غير تخصصي درباره كامپيوتر ، شبكه ، طراحي سايت ، فلش و .......
تا مطالبي درباره ادبيات انگليسي و همين طور ترجمه
و در باره سياست ، فرهنگ و اجتماع
و در آخر در باره خودم ، آرزوهام افكارم و نظراتم
الان فقط دارم تمرين ميكنم و البته فعلا در خودم در حال فكر كردن
Ehsan@
7:58 AM
6/03/2004
Ehsan@
7:57 AM
6/01/2004
تنها شاديم اين است كه مانع از تمام دنيا در كنار جويباري دراز كشيده و به آنان كه دوستشان دارم فكر كنم .
گوته
Ehsan@
5:36 AM
5/31/2004
ميخواهم يك مطلب راجع به گوته ويك داستان كوتاه كوتاه بنويسم كه ..................
آهنگ عوض ميشه و ...........
ياد يك سال پيش ميافتم و باز..................
He play the cards to find the answer………………………………
I am not a man with too many faces , the mask I wear is one…….
I did not tell U that ………………………………………………..
And I think if I had told U…………………………………………
Any way this is my fate……………………………………………
آهنگ تمام شد و من حالا خوب ميدانم كه من جز مردي از آن مردهاي حرفهاي سه حرفي بيشتر نيستم .
ولي ضربان قلبم هنوز با همان اميد ميزند
اينكه بايد كه بشود
اينكه من هنوز شيفته فهميدنم .
ولي چطور ميشود دانست بي آنكه دانسته شد.
چطور ميتوان دوست داشت بدون آنكه دوست داشته شد.
تو نميداني كه چقدر سخت است بدون هيچ انتظاري تنها .................................
مخصوصا اگر عا قبتت چيزي جز تبديل شدن به يك مرد حرفهاي سه حرفي نباشد .
بيتابي و غم من همه از اين بود................................................................
اينكه احساسم فهميده ميشد
و حالا من ........................................................................................
به خودم هم اعتماد ندارم........................................................................
از فردا من هم بازيگر ميشوم ميخندم گريه ميكنم ..........................................
اما نه واقعي تنها از سر بي تفاوتي ..........................................................
چقدر دوست داشتم زمان رو به عقب برگردونم ..........................................
برسم به لحظه هائي كه خوشحال بودم كه فهميده شدم ...................................
آره منم با صادق و دختر جهنم هم عقيده ام منم يك آشغالم ...............................
كسي كه صادق بود اما آنقدر صداقتش احمقانه و بي نقاب و بي ريا بود كه اين صداقتشو به حساب
ريا كاري گذاشتند تا آنجائي كه خودش هم باور كرد كه چقدر آشغاله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!كسي كه
همه را دوست داشت به همه حاضر بود كمك كنه اما در اوج لحطه هاي بي كسي و تنهائيش
همه اونو تنها تر گذاشتن مگر .......
و اين حالت چه معني جز شكستن ميده تنها غرورم برام مونده كه شايد كمكم كنه و اميدم كه اون خداي بزرگه.
Ehsan@
5:45 AM
كيستي كه من اينگونه به اعتماد
نام خود را با تو ميگويم
كليد خانه ام را در دستت مي گذارم
نان شادي هايم را با تو قسمت مي كنم
به كنارت مينشينم و برزانوي تو
اين چنين آرام
به خواب ميروم؟
كاش نامت را ميدانستم !!!!!!!!!!!!!
Ehsan@
5:43 AM
شده تا حالا دنبال يك گمشده بگردي
اصلا تا حالا چيزي گم كردي
بعضي ها همه جا به دنبال گمشده يشان مي گردند
حقيقتش فكر مي كنم خود آنها بسيار مهم تر از آن چيزهائي هستند كه به دنبالشان ميگردند.
آخر آدم بايد خيلي احمق باشد كه وقتي گمشده اش را پيدا مي كند سر خورده نشود
و راضي راضي به نظر برسد. بجز استثناها ، وقتي جستجوگر گمشده اش را پيدا مي كند طرف ديگه آن چيزي نيست كه او انتظارش را دارد بعد ميفهمد
كه تمام اين مدت به دنبال چيزي ميگشته كه در ذهن خودش از گمشده اش ساخته بوده.
و او عاشق قسمتي از ذهن و خيالات خودش بوده است
و نه يك چيز واقعي كه مثلا بتوان با اشتياق آنرا لمس كرد.
اين جور وقت ها البته دو ، سه راه براي جستجو گر سخت كوش ما وجود دارد
.
ميتواند يك دفعه پس بكشد و مبارزه اش را براي يافتن يك گمشده ي ديگر شروع كند.
مثل قهرمان داستان پرندگان مي روند در پرو ميميرند ( رون گاري ) يا دكتر شريعتي در باغ ابسترواتور پس از مدت ها از دور نگاه كردن به آن دخترك نميدانم چشم چه رنگي به او نزديك شد.
يا هم ميتواند سر خودش را گول بمالد و زوركي هم شده به خودش ثابت كند كه چيزي را كه يافته عمرا همان چيزي است كه دنبالش ميگشته است.
مثل قضيه لئونارد كوهن در يكي از شعرهايش و يا ميتواند ساده ترين راه انتخاب كند و مثل تومك در فيلم كوتاهي درباره عشق كيشلوفسكي رگ خودش ر ا بزند.
البته دسته ديگري هم هستند كه تنها نگاه ميكنند
نه اينكه نتوانند يا نخواهند بلكه ميدانند چه سرنوشتي در انتظار آنهاست اين دسته واقعيت هاي تلخ زندگي را درك ميكنند و شايد دنبال راه گروه اول بروند.
شما جزو كدام دسته ايد ؟ ........................................................................................................
Ehsan@
5:37 AM
5/30/2004
نمي دونم چرا يك دفعه ياد فروغ فرخزاد افتادم دفترم رو باز ميكنم اولش اين جملات رو نوشته:
در جواني احساسات ريشه هاي سستي دارند فقط جذبه شان بيشتر است.
اگر بعد به وسيله فكر رهبري نشوند و يا نتيجه تفكر نباشند خشك مي شوند و تمام مي شوند.
خوب چه جالب !!!!
بزار يك سري به ميلم بزنم :
از يكي از دوستان يك ميل رسيده با اين عنوان : عشق رمانتيك !!!
بزارببينم چي نوشته:
يكي از موارديكه همواره تكرار شده و بصورت اپيدمي در آمده است مسئله دوست داشتن و عشق مي باشد. متاسفانه عدم برقراري آزاد بين جنسيتها ، در نهايت تاثيراتي رو در جاهاي ديگري خواهد گذاشت. مسئله محدوديت بي شمار براي زنان و همچنين ظرفهاي بزرگ احساسي در آنان باعث مي شود كه اين قطار توسط آنان از مسير خارج گردد.
خوب چقدر زيادي علمي منطقي !!!!
به نظر من تنهايي تصوير دقيق سن بلوغ است. پسرها آزادتر و تحريك پذير تر از دختران هستند. آنها اكنون متوجه موجودي شده اند كه تا بحال به آن توجهي نداشتند مي خواهند دورش بچرخند، لمسش كنند ، باهاش حرف بزنند ، براي لحظاتي تصاحبش كنند ، ببوسندش و كلاً بفهمند چي توي مغز اين پديده مي گذرد!
واي اينم اصول عشق رمانتيك :
آنها مي خواهند تمرين كنند تا بعد ها بتوانند در ازدواج موفقتر باشند. اما خانواده و اجتماع اجازه اين ارتباطات را نمي دهد. فشارهاي روحي و جسمي فشار مي آورد و باعث مي شود پسرها بسمت دختر نقب بزنند. دختر نيز سالها براي خود روياها داشته و اكنون پسري را ميبيند كه تلاش وي را براي رسيدن به خود ، پاسخ روياهايش مي نامد.او نيز تنهاست و مي خواهد با ديگران ارتباط داشته باشد و حس كند ، لمس كند و ببيند كه ميزان جذابيتش چقدر است.پس او هم پسر را به كندن تشويق مي كند! اين مسائل در نوجواني بنيانگذار اصول عشق رمانتيك خواهد بود.
عشق رمانتيك نيز عامل بخواب فرو رفتن افراد!! اصول اين عشق بر اين پايه استوار است كه محبوب موجودي است ارزشمند كه دستيابي به آن دشوار است! براي همين كمتر مي بينيد كه كسي از دستيابي آسان به جنس مخالف ، عشقي عميق انتظار داشته باشد! اين تحريمها و رفتارها نيز باعث مي شود كه ميزان تلاش و ماندگاري و استقامت يك فرد اندازه عشق وي تلقي گردد
و باز !!!!!!
پسر به تمام خواستهاي دختر تن مي دهد چرا كه فعلاً مي خواهد زمان كافي براي با وي بودن داشته باشد. دخترها هم اين پذيرايي را تعهد قلمداد مي كنند! اما ناگهان يك روز ( عموماً توسط پسرها) قائده بازي بهم مي ريزد چرا كه يكي از طرفين حدس مي زند بهتر است دنياي بزرگتري را بشناسد و از اين تمرين در جاهاي ديگر نيز استفاده كند. در نتيجه وي لقب خائن به خود مي گيرد. دختر دچار دلسردي مي گردد و خود را جمع مي كند. احساس مي كند كه از وي سوء استفاده شده وي شديداً به اطرافيان بي اعتماد مي گردد. تنها راه براي ترميم زخمهاي خود را در تنهايي و شبيه سازي هاي خود مي يابد. او اينبار مترصد فرصتي بهتر مي نشيند كه عشق واقعي را بيابد و ديگر اجازه ندهد كه بازيچه قرار بگيرد!! ممكن است چندين و چند بار اين داستان با حالتهاي متفاوت ولي با يك چنين چهارچوبي تكرار گردد اما چيزي كه ثابت است ، تشكيل بيشتر ديوارهاي دفاعي از جنس بي اعتمادي بدور دختران ، و همچنين نگراني از پيدا نكردن دست يك عاشق واقعي كه نتيجه آن ورود به رويا ها و همچنين بدبيني نسبت به جنس مخالف مي گردد. همچنين روي آوردن به تظاهر و ابراز بي ارزش بودن جنس مخالف و انتظار پنهاني براي بدست آوردن مردي! كه وراي از تمام مسائل ، عاشق و ديوانه وي باشد!
تقريبا همش رو آوردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پسرها و دخترها از سنين پايين شروع به يافتن همسر ميكنند.در زماني كه هيچ آمادگي اجتماعي ندارند.آنها يك نياز ساده دوستي با جنس مخالفرا كه بدليل بلوغ شكل ميگيرد را به غلط عشق تعبيير ميكنند..با مغزي خام به هم تعهداتي ميدهند.غافل از اينكه زمان ، شرايط واقعي را برايشان آشكار ميكند و آنها براحتي ضربه روحي مي خورند…اين ضربات آنقدر تاثير دارد كه در سنين بالا بدور خود ديواري از بي اعتمادي بكشند و همان ديوار باعث تنهائي شان بشود…
انتظارات نيز از عشق بالاتر مي رود و رفتارها غير واقعي تر ! گروهي از دختران عشق را دست نيافتني مي پندارند و در افسردگيها فرو مي روند. گروه جسورتري از زنان هم عشق را اصلاً رها شده مي يابند و اينطور تظاهر مي كنند كه اين مسائل اهميتي كمتر از چيزهاي ديگر براي آنان دارد! گروهي اصلاً ضد مرد مي گردند و هر كجا كه بتوانند اعلام مي كنند كه آنها را آدم بحساب نمي آورند! مردها نيز بدتر از زنها..آنها احساس غرور مي كنند ولي اكنون دخترها اجازه شفافيت رابطه را نميدهند چراكه اگر تعارفات را كنار بگذاريم از نظر آنان مردها يا خائن هستند يا بايد ازدواج كنند! گروهي از پسرها نيز بخاطر قيود اجتماعي و حتي ترس از ريختن آبروي خانواده، ارتباطات محدودي دارند و در نتيجه هرگز رفتار صحيح ارتباطي را ياد نمي گيرند و نهايتاً هيچ گاه به دختري شايسته دست پيدا نمي كنند. آنها اين ضعف را نمي بينند و از دختراني كه شايسته مي پندارند و به آنها دست نمي يابند كينه بدل مي گيرند! گروهي نيز شكست خورده عشقند! گروهي نيز بدنبال يافتن شاهزاده ها هستند و در نتيجه بقيه دخترها را فاقد ارزش تلقي مي كنند.. گروهي آنان را كالا و بدست آوردني تلقي مي كنند. گروهي بدليل عدم قدرت در بدست آوردن دختري شايسته تظاهر مي كنند كه نسبت به آنان گرايشي ندارند! و هزاران مدل ديگر كه تمامي آنان را خود بهتر مي شناسيد اما اينها باعث مي شود هر فرد از يك سمت بروي ديوار بدبيني آجري قرار دهد و فاصله را قطور تر كند تا ضربه كمتري بخورد! در اين زندان فكري نيازهاي فردي و جنسي خود را عريان مي كنند و حق خود را مي طلبند اما از سوي افراد پس زده مي شوند و بي ارزش خوانده شده و عامل اين بحرانها تلقي مي گردند! در مثال ساده و قابل لمس مي توان در همين فضاي وبلاگها اين بدبيني ها را در قبال افرادي از هر 2 گروه ديد كه زمان خود را صرف فحاشي و تخليه عقده هاي خود مي كنند! چه داستانهاي چرت و پرت و دروغ و تهمتهايي ناروا و ركيكي كه بهم نميبندند تا ديگران را بي ارزش كنند! يا گروهي رو ببينيد كه در قفس خود شمع روشن كرده اند و عشق نويسي مي كنند! تمام اينها يعني بحران! تمام اين بدبيني ها و تهاجمات و كمبودها از وجود عاملي دروغ، پوچ ، خود ساخته و انتظاري غير واقعي و شبيه سازي شده از ديگر خواهي نشات مي گيرد كه عشق رمانتيك خوانده مي شود!
خوب هيچي همينطوري گفتم اين مطالب رو با هم بخونيم دور هم باشيم بزارين من sign out كنم
و حالا تنها سوال باقيمانده اين است
آيا با منطق علمي و غير احساسي مي توان قضاوت كامل و درستي از واژه عشق و دوست داشتن داشت؟
به نظر مي آيد مطالبي كه در بالا آمده است درست است
اما آيا همه حقيقت اين است
دنياي آرزو ها و احساسات اگر چه در احاطه علم هرگز قرار نخواهد گرفت اما در اين ديا منطق
خاصي حاكم است.
با اين همه بسياري از روابط بر اساس دنياي منطقي پايه ريزي مي شوند
و يك عشق واقعي بسيار نادر اتفاق مي افتد
و ما تنها به خواندن داستان ليلي و مجنون قناعت مي كنيم ودنيا را منطقي منطقي ميبينيم
چرا كه بين آنچه هست و آنچه بايد باشد فاصله ايست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Ehsan@
7:16 AM
خيلي دوست دارم اين مطلب از دكتر شريعتي را در اينجا بياورم .
*****************************************
و بعد ديدم كه چه شد ، و چگونه تنها ماندم ! كه هم ويرژيل من به دام مرگ افتاد و هم بئاتريس من به كام دريا .
و دانته اي ماندم آواره ميان (( برزخ )) و (( دوزخ )) و ميلتوني نابينا ، در حسرت بهشت گمشدهام !
هر شب عزاردارتر ... در هر نفس داغدارتر!
شگفتا ! وقتي كه بود نمي ديدم، وقتي مي خواند نمي شنيدم.... وقتي ديدم كه نبود ... وقتي شنيدم كه نخواند.....!
چه غم انگيز است كه وقتي چشمه اي سرد و زلال ، در برابرت مي جوشد و مي خواند و مي نالد ،
و تو تشنه آتش باشي و نه آب و چشمه كه خشكيد ، چشمه كه از آن آتش كه تو تشنه آن بودي بخار شد و به هوا رفت ، و آنگاه كه از زمين و آسمان آتش باريدن گرفت ، تو تشنه آب گردي نه تشنه آتش ، وبعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه ، تا بود ، از غم نبودن تو مي گداخت !
چه بگويم ؟ (( شو تا قيامت آيد زاري كن )) ! چه سود ؟ دريا كه رحم ندارد .
Ehsan@
6:36 AM
5/29/2004
ميدوني نميشه برات كامنت گذاشت نمي دونم چرا؟
بلاگر خرابه يا......اما ميخواستم بگم من نمي تونم دروغ بگم هر جائي كه ميخواد باشه كامنت من پاك شده اما هر كي هستي براي من مهم نيست فقط مواظب خودت باش
Ehsan@
7:31 AM
سلام به همه اميدوارم حالتون بهاري باشه با يك عالمه گل هاي زيبا كه رو لب هاتون بجاي لبخند سبز شده در حال حاضر مشغول طراحي كارت انجمن علمي زبان خيام هستم و اين هم نمونه كارته تقديم به شما لطفا اهل فن و صاحب نظرها كامنت يادشون نره حتما لحاظ ميشه بازم الكي نه راستكي خوش باشيد
Ehsan@
6:11 AM
5/28/2004
گل درد و گل درد و گل درد .......... بيا با هم بخونيم از سر درد
عنان تا در كف نامردمان هست .......... ستم ما مرد خواهد كرد نامرد
هجده تير نزديكه بغض ها آماده تركيدنه اما همه با شنيدن اين خبر شاد ميشن يك شادي تلخ و گزنده حداد عادل يا فاكر يا باهنر مي خواهند رئيس مجلس شوند !!!! ياد اين حرف ميافتم كه تمام شخصيت ها و رويداد هاي اجتماعي دوبار به صحنه تاريخ مي آيند يك بار به صورت تراژيك و بار ديگر به صورت كميك و حالا حداد عادلي كه به زور وارد مجلس ششم شده بود رئيس مجلس هفتم ميشود و ما نميدانيم كه به اين وضعيت كميك تا چه حد بخنديم .خدا رحم كرد فاكر با آن چند هزار رائي كه آورد رئيس مجلس نشد
توي اين بهار به اين قشنگي ياد شعر زمستان اخوان افتادم
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، زنده يا مرده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است
حريفا رو چراغ باده بيفروز شب با روز يكسان است
آه اگر آزادي سرودي ميخواند ......و در آخر اينكه روزگار غريبي است نازنين
Ehsan@
7:14 AM
5/26/2004
هميشه و هر جا زندگي و واقعيت هايش را آنقدر تلخ تر از آنچه هست ميديدم
كه ديگر مطمئن بودم با رويا پردازي هاي كودكانه
هيچ وقت نميتوان فاصله آنچه هست و آنچه بايد باشد را پر كنم
اما خوشحالم
از اين احساس
اي كاش هرگز اين جمله سحر آميز دوست داشتن را در گوش تو نمي خواندم
تا نه تو آنرا هوسي زود گذر بخواني
و نه من به اين پوچي برسم
Ehsan@
8:45 AM
باور نمي كنم كه صميمي ترين صدا
قرباني خيانت و تزوير مي شود
Ehsan@
8:44 AM
ميدوني الان كجا ايستادم
اگه ميدوني بهم بگو
چون احساس بيوزني نمي زاره كه روي زمين بمونم
دارم فكر ميكنم كه همش همين بود
اون همه احساسي كه من داشتم
براي رسيدن به همچين لحظه و نقطه اي بود
با خود ميگويم : اين نيز بگذرد
اما من فراموش نميكنم
كمكم كن تا دوباره آن خود خودم را از ميان غبار سوء تفاهم ها و بدي ها پيدا كنم
Ehsan@
8:36 AM
هميشه و هر جا زندگي و واقعيت هايش را آنقدر تلخ تر از آنچه هست ميديدم
كه ديگر مطمئن بودم با رويا پردازي هاي كودكانه
هيچ وقت نميتوان فاصله آنچه هست و آنچه بايد باشد را پر كنم
اما خوشحالم
از اين احساس
اي كاش هرگز اين جمله سحر آميز دوست داشتن را در گوش تو نمي خواندم
تا نه تو آنرا هوسي زود گذر بخواني
و نه من به اين پوچي برسم
اي كاش ميدانستي كه اين روزها هر چه ميگذرد دلم براي آن من ساده و پاكي كه به اين احساس در خود ميباليد تنگ ميشود .
كلمات راه گلويم را بسته اند
دلم براي آن بيتابي و نگفتن ها تنگ شده
همان احساس كودكانه و معصومي كه وقتي در وجودم پيدا كردم
يك جا بند نبودم
من هم قبول دارم
اين احساس به من اميد نيرو ميدهد
اما كاش تو اين را ميفهميدي
هميشه ترس از اين بد فهميدن من را در خود فرو ميبرد
و حالا من ماندم و يك احساسي كه وقتي از گذر زمان و زبان گذشت
به بدترين وجه انتقال پيدا كرد له شد .
كه زبان سر چشمه سوء تفاهم هاست
و من يك تنها در ميانه خود با هيچ كس .............
Ehsan@
8:36 AM
با درد به اين دنيا آمدم ، با درد خودم و ديگران زندگي كردم، و الان مي خواهم با دردم بميرم
چندي پيش براي درمان درد مردم ، همان ديگران حاضر به همه كاري بودم
و حالا
حالا كه من درد مي كشم
آنها ، همانها براي من هيچ كاري نميكنند
تنها من را ميبينند
تنها به من مي خندند
تنها براي خود خوشحالند
هنوز هم براي آنها، آنهائي كه ارزش هيچ محبت و ايثاري ندارند
حاضرم همه كاري بكنم
من خدائي دارم كه در اين نزديكي است
لاي گلهاي حياط
روي آگاهي آب
در ميان نگاه هاي منتظر و ملتمس آن پيرمرد رهگذر
در ميان دستهاي تاول زده آن جوان كارگر
ميان قلبهاي همه آدمهائي كه او را با آنهمه بزرگيش در قلب كوچكشان جاي داده اند.
آه اگر ميدانستي
نگاه چيست
تاول چيست
اگر ميدانستي عشق چيست!!!
عشق يعني عبور
عشق يعني صعود
عشق يعني همين صدا ها
صداهائي كه از گذشته تا فردا ما را به خود مي خواند
آهاي فلاني اگر رسيدي بگو ما در راهيم
با يك بغل خاطره
يك دنيا اميد
يك سبد شادي
تا عشق فرصتي نيست بيا با هم بدويم
عبور كنيم از خود
صعود كنيم از هميشه
بيا صداي فاصله هايمان را بشنويم
آنوقت فرياد بزنيم ما رسيديم ............................
Ehsan@
8:35 AM
نميدونم چرا هنوز خدا ساكت آخه چرا ؟؟؟
من هنوزم تنهام حتي خيلي تنها تر از تو
توئي كه هميشه ميشناختمت
توئي كه هميشه ميديدمت
اما اعتراف ميكنم قدرتو رو نميدونستم
اونقدرها كه لياقتشو داشتي
هيچ وقت نخواستم به داشتنت عادت بكنم
خدايا كجائي؟؟؟
من نبايد نااميد بشم!!!
از خودم از خودت از خدا
بايد اميدوار باشم
به خدا من خيلي ميخوام خوب باشم
خدايا نذار از خودم بدم بياد
كمكم كن
Ehsan@
8:26 AM
5/25/2004
من واقعا شرمنده ام چي ميخواستم چي شد WoW
Ehsan@
5:59 AM
5/23/2004
سلام حال همه ما خوب است اما تو باور نكن
در يك عصر خنك ارديبهشتي همان طور كه من به دنبال كلمات در تو در توي ذهن آشفته ام ميگردم تو مي تواني بوي خوش آن اقاقياي زير پلكان حياط را تا آخر و يكسره بمكي اينجا مركز زمين است زير چتر همه آگاهي هاي جهان ،درست قلب ادراكات هستي بله اينجا زمين است.
بگذار چشمهايم را ببندم خوب بگذار بگويم ديگر چه مي بينم، آهان يك ياس بزرگ درست كنج حياط روي ديوار نشسته است آرام و خجالتي چه زيبا هنوز از ظهر كه آفتاب را ديده است از خجالت سرخ و زرد است ، حال همه ما خوب است و هواي شهر در اين بعد از ظهر بهاري بهتر از حال ما .
در يك عصرارديبهشتي نشسته ام و به آخرين نقطه هاي دنيا خيره شده ام خاطرات خوش گذشته پر از نور و صدا و موسيقي از برابرم ميگذرند انگار همه من از گذشته تا حال يكجا در همين لحظات حضور دارند با هم و تمام. كافي است اين موسيقي قديمي را كمي بلند كنم و خود رابه خاطره هاي گذشته بسپارم عجب زندگي ساده غمگين قشنگي اما چند لحظه صبر كن كمي بالاتر بروم رو به آسمان، آنجا كه براي همه جائي براي ديدن دارد جائي براي دل سپردن آنجا چه خبر است صدا را مي شنوي گوش كن صداي بال كبوتر هائي كه درست بالاي سر تو آزادي را دور مي زنند آرام و بيصدا و چه كسي ميداند شايد يك شكارچي اين آزادي را در خون و گلوله در هم بشكند . چه شاد و رها گاه دور گاه نزديك اما هميشه در آسمان ،حكايت گذشته و حال همين ايران خودمان است قصه اي از قصه هاي هزار و يك شب اين خاك تيره سرد كه وطنش مي نامند قصه صبر، صبر كاوه هائي كه چون آخرين فرزند را در يك قدمي مرگ ميبيند دمار از روزگار ضحاك زمان خود در مي آورد آهاي با توام ميبيني آهاي با توام ميشنوي صداي ما،منو تو و هزاران جوان ايراني اين سرزمين كه در تنهاييهايشان دندانهاي خود را به هم ميفشارند تا نكند صداي شكستنشان به گوش نامحرمان برسد با توام تو چرا فقط اين ارديبهشت زيبا را مي بيني اين گلهاي قشنگ و وحشي ا، اين آسمان و زمين را ميبيني . ميداني اين زندگي هميشه به همين زيبائي بوده است همه هم اين را مي دانند و ميبينند
اما هميشه و هر جا زشتي ها و ناپاكي ها و نامردمي هاي اين دنيا به چشم نمي آيند .چشم ها نميبينند .
گوش ها هم همين طور اما يك لحظه ديگر چشمانت را با من ببند و فكر كن صداي سكوت را ميشنوي اين همان سكوت كاوه است اين همان آرامش قبل از طوفان است اين همان سكوت قبل از فرياد است صداي بغض فرو خورده دلهاي بيقرار من و تو و ما .
حالا درست توي چشماي من رو نگاه كن چي ميبيني؟ آره اين عشق توي چشماي من اين اضطراب قبل از لحظه ديدن، اون حركت مواج رو ميبيني آره خودش، اون شوق اميده شوق رهائي رها شدن از هر چيزي كه رو زمينه ، پر كشيدن به آسمونه ، چقدر دلم ميخواد با اون كبوتر ها پرواز كنم واي يعني ميشه . تو چشمام نگاه كن چي ميبيني اصلا مي بيني .اما نه يك لحظه صبر كن شايد اشتباه كردي اون قطره لغزان كه داره از راه چشم من تا لبهاي تو سر مي خوره چيه ؟ آره درست فهميدي توي اين لحظه هاي قشنگ درست وقتي كه به اوج عشق و اميد و دوست داشتن ميرسم ياد خودمو گذشته بي قرار اين ديار و آدمهاش مي افتم اونوقت كه اشك توي چشمام جمع ميشه و فكر ميكنم به همه به خودم به دردها مون، آرزوهامون و بعد باز آرام مي شوم و بازاينجا ايران است و من از نسلي سوخته در آرزوي فرداهاي نامعلوم سرزمينم با خيال خود خطي مي كشم بر تنهائي هاي روزهاي گذشته اين سرزمين و باز براي تو مينويسم سلام حال همه ما خوب است اما تو باور نكن .
Ehsan@
8:40 AM
5/22/2004
نمي دونم اين روزها كه مي گذره چقدر ديگران به فكر من هستند به اندازه اي كه من به فكر اونها هستم من براشون اهميت دارم يا نه ؟ اما مگه اهميتي داره، من براي يك چيز ديگه زندكي مي كنم !!!
آره راسته كه هيچكس غير خود آدم به فكر خودش نيست تو اين لحظات يك دفعه به جاي اينكه به خودت كمك كني ميخواي از شر خودت خلاص بشي وقتي حوصله خودت رو هم نداري آرزو مي كني كه زمين دهن باز كنه تو بري توي زمين
اما حتي زمين هم اين لطف رو بهت نمي كنه
تو محكومي ، محكومي به زندگي كردن عشق ورزيدن و اميد داشتن
حتي اگه اون زندگي ديگه هيچ رمز و راز و شوري نداشته باشه
بايد دنبالش بگردي حتي اگه هيچ كس تو رو دوست نداشته باشه بايد دنبال دوست داشتن ديگران بري حتي اگه همه اميدها و آرزوهات واهي بوده باز هم برتاي تو شانس هست ، براي زندگي كردن راه رفتن نفس كشيدن
نگاه كن الان عصر قشنگ يكي از روز هاي ارديبهشت ببين درست نگاه كن اون سمت رو مي گم اون گنجشك تنهاي كوچولو روكه هنوز غذا پيدا نكرده مي بيني اونم حالش مثل توي
آهاي چرا نشستي بلند شو برو جلو و يك كم دونه لب پنجره براش بذار شايد اون اميد تو باش و تو هم اميد اون ،
آره شايد ما به اين دنيا اومديم كه با هم زندگي كنيم به هم عشق بورزيم و براي هم اميد باشيم و حتي براي هم بميريم !!!
Ehsan@
8:11 AM
5/19/2004
هرگز كسي اينگونه فجيع به كشتن خود برنخاست
گه من به زندگي نشستم ! براي حميد عزيز
Ehsan@
8:45 AM
لبم لرزيد اما گفتني ها بر زبانم ماند
فقط از زخم دنداني كه بر لب ها فشردم ماند بر پيراهن من لكه ئي نارنگ ....
عشق ما دهكده اي است كه هرگز به خواب نمي رود
نه به شبان و
نه به روز
و جنبش و شور و حيات
يك دم در آن فرو نمي نشيند
هنگام آن است كه دندانهاي تو را
در بوسه اي طولاني
چون شيري گرم
بنوشم
Ehsan@
8:39 AM
ايوان كارامازوف ( قهرمان رمان داستايوسكي ) مي گويد مرگ كودكان ، بيش از هر چيز ديگري ، اين ميل را در او بر مي انگيزاند كه بليط ورود خويش به هستي را پس دهد
ولي او بليط خود را پس نمي دهد . او به جنگيدن و عشق ورزيدن ادامه مي دهد او به ادامه دادن ادامه مي دهد . مارشال برمن
Ehsan@
8:37 AM
آه اي يقين گمشده اي ماهي گريز
در بركه هاي آيينه لغزيده تو به تو !
من آبگير صافيم اينك ! به سحر عشق
از بركه هاي آيينه راهي به من بجو !
Ehsan@
8:36 AM
مي دوني دنيا خيلي كوچيكه و گاهي دل آدما از دل دنيا كوچكترميشه همگي ما به دنبال اين حقيقت زندگي هستيم كه توي اين دلتنگي هامون يك ذره شادي پيدا كنيم شادي يك حالت در درون آدمهاست كه بايد به دنبالش بگردي توي همين دل كوچك دنياي بزرگي از شاديها رو مي توني پيداكني پس شاد باش و بخند دنيا خيلي كوتاه و عمر لحظهاي شاديهاي ما كوتاه تر و البته راز اين دنيا هم در همين كوتاهيش پنهانه اگر دورو برت رو نگاه كني بهانه هاي زيادي براي زندگي كردن عشق ورزيدن و شاد بودن پيدا ميكني
Ehsan@
7:46 AM
5/17/2004
هنوز نيامدي نگران رفتنت هستم
حرفهاي بسيار گفته ايم و دل بسته ايم شايد به لحظات شيرين و كوتاه تنهاييمان
اما مي داني
تنهائي تو تنهائي من جدا از هم زيبايند دلهاي به هم پيوسته جدا مي شونداز روي بي تفاوتي
از روي شيطنت از مرگ يك باور مرده و سرود جدائي بر لبان ما ناممكن وار تكرار تلخي را تجربه مي كند
چگونه مي توان دوست داشت وقتي همه لحظات گذشته ات را به بازي هاي عاشقانه گذرانده اي
تو گوش مي دادي اما نمي ديدي من از تو مي مردم اما تو زندگاني من بودي
همه مي ترسند همه مي ترسند
وقتي همه بازيگرند و تو تنها يك عاشق چه سخت است از عشق سخن گفتن
مي داني چرا؟
چون عشق را نيز يك بازي مي داني
Ehsan@
7:13 AM
نمي خواهم در پايان زندگي بگويم كه :
خوب بود!
متشكرم كه توانستم زندگي كنم !
مي خواهم در پايان روز بگويم :
روز خوبي بود !
ممنونم كه اجازه ي تجربه كردنش را به من دادي !
Ehsan@
7:10 AM
خداوند نعمت بزرگي كه به آدمها داده است اينست كه از شنيدن سكوت عاجزند
و از اين روست كه همه آسوده و خوش زندگي مي كنند .
چقدر نشنيدن ها و نشناختن ها و نفهميدن هاست كه به اين مردم آسايش و خوشبختي بخشيده است و اين نيز يكي از آنهاست .
Ehsan@
7:09 AM
انسان نيازمند نوشتن و نوشته شدن است گاه مي نويسد تا بماند پس اين سطرها دليل حضور هنوز من هستند من مينويسم پس هستم !!!
تا حالا تفعل به سهراب زدين خوب من اين كارو انجام دادم و اين شد آنچه بود.
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست .
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز .
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند .
و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را به آب مي بخشند .
و خوب مي دانند كه هيچ ماهي هرگز هزار و يك گره رودخانه را نگشود
Ehsan@
7:09 AM
براي تو كه اگر نباشم به جاي من زندگي خواهي كرد و من به همين نبودن راضي ام
نگاهت غالبا
تنها متوجه ديگران است
اين كه آنها هم بهتر نيستند !
تنها تو مسئول زندگيت هستي !
بهتر شو !
مي تواني!
Ehsan@
7:06 AM
چه آدمهاي اطراف مان خالي اند
شايد ولي چه خالي بي پاياني
خورشيد مرده است
و هيچ كس نمي داند كه نام آن كبوتر غمگين
كه از قلب هايمان گريخته است ايمان است
Ehsan@
7:03 AM
سلام به همه آشنا ها و غريبه هائي كه گذرشون به جزيره تنهائي هاي من افتاده
منو به اسم احسان مي شناسن 21 سا لمه و براي دل خودم خيلي وقته كه مي نويسم از خودم جامعه خودم و زندگي و افكارم و در حقيقت لحظه هاي شدن خودمو ثبت مي كنم از سال 2000 به بعد اگر اشتباه نكنم.
در كتاب تهوع سارتر بود كه اين جملات را خوانده بودم : بايد تغييرات روز به روز چيزها را در نظر داشت بايد بنويسم كه اين ميز خيابان مردم و كيسه توتونم را چگونه مي بينم زيرا همين ها هستند كه تغيير كرده اند .
بايد سعي كنم بگويم كه اين دنيا را چگونه مي ديدم و حالا چطور آن را مي بينم .
اما من فقط براي ثبت كردن لحظه هاي پشت سرم نيست كه مي نويسم نه مي نويسم تا فراموش كنم نه به ياد بياورم تنها حس مي كنم آنچه از اين دنيا مي بينم و مي فهمم بايد دوباره براي خودم تكرار كنم با خودم در ميان بگذارم ولي بعضي اوقات ذوق كم و بضاعت كلمات
نمي توانند احساس من را نسبت به دنيا آدمها و حرفها بيان كنند .
داشتم مي گفتم مترجمي زبان انگليسي ميخوانم و در شهر مشهد ساكن هستم فكر كنم همين قدر فعلا كافيه .
Ehsan@
7:01 AM
|